
برف نو
برف نو
سلام ،سلام
بنشين، خوش نشسته اي بربام
پاكي آوردهاي اميد سپيد
همه آلودگيست اين ايام
راه شومي است ميزند مطرب
تلخ واري ست ميچكد در جام
اشك واري ست ميزند لبخند
ننگ واري ست ميتراشد نام
شنبه چون جمعه پار چون پيرار
نقش هم رنگ ميزند رسام
مرغ شادي به دامگاه آمد به زماني كه برگسيخته دام
ره به هموار جاي دشت افتاد اي دريغا كه بر نيايد گام
تشنه آنجا به خاك مرگ نشست كآتش از آب ميكند پيغام
گام ماحاصل آن زمان آمد كه طمع برگرفتهايم از آن
خام سوزيم الغرض بدرود
تو فرود آي برف تازه سلام
احمد شاملو
از مجموعة «باغ آينه»