
پرستو ابریشمی همنورد ملی پوش و عضو کمیته فنی تخصصی باشگاه درجلسه دوشنبه برای یکتوریا و امیر چنین گفت:
همنوردانی که فرای همنوردی دوست و همدم یکدیگر بودیم.در هفته ای که گذشت بسیار آنها را یاد کردم . وقتی کسی از دنیا می رود حداقل کاری که دوستان و اطرافیان او می توانند بکنند رفتن بر سر مزار آنها , گذاشتن حلقه کلی روشن کردن شمعی و افشاندن قطره اشکیست تا دلهایشان آرام بگیرد .
اما برای امیر و ویکتوریا یا بهتر بگویم برای خودم و خودمان حتی این کار را نمیتوانیم بکنیم .بسیار هوای رفتن به چاه 18 پراو(ارامگاه) را داشتم اما به خاطر مسائلی که در مسیر قله لنین برایم پیش آمد توان نشستن به مدت طولانی روی صندلی(هارنس) را ندارم پس از این تصمیم چشم پوشی کردم .
امروز نمی خواهم برای دوستانم مرثیه بسرایم زیرا کاری سودمندتر از آن می توانم انجام دهم و آن به فکر بردن شما دوستان و همنوردانم است .نه برای مدت طولانی نه برای بعد از این جلسه بلکه در همین زمان که در حال خواندن ایم متن هستم .می خواهم با هم دوباره فکر کنیم و بازنگری کنیم .نه برنامه غار پروا سال 81 بلکه خودمان را بازنگری کنیم . برنامه هایی که در آن شرکت می کنیم , برنامه هایی که آن را سرپرستی می کنیم .
به راستی چقدر امنیت نفرات شرکت کننده در برنامه را در نظر میگیریم؟
چقدر به توان واقعی جسمی و فنی خود واقفیم ؟
برای رسیدن به حد توانایی جهت شرکت در یک برنامه چقدر تلاش می کنیم ؟
چقدر در برنامه روی توان و تجربه دیگران حساب می کنیم و نسبت آن به توان خود چقدر است ؟
چقدر تجهیزات خود رابه روز میکنیم و سپس پا به برنامه می گذاریم؟
برای مثال برای رفتن به یک غار با صعود و فرود عمودی آیا به خاطر نداشتن لوازم مخصوص غارنوردی مانند ابزار فرود قفل شونده برنامه خود را به تاخیر می اندازیم و یا با لوازم سنگنوردی مانند 8 فرود راهی برنامه خواهیم شد ؟
آیا نفس برنامه برایمان مهم است یا حواشی هم جای بزرگی از ذهن ما را اشغال کرده ؟
رسیدن به مقام اولین ها مسئله ای است که این روزها بسیار به آن پرداخته می شود , گاه ممکن است برنامه ریزی کنیم فقط برای اولین بودن که البته این هم دیدگاهی است ولی نباید باعث آسیب رسیدن به دومین ها و سومینها و...شود .
رکوردگیری از برنامه ها / زمانبندی ها مانند پیمایش 20 ساعته فلان غار یا صعود 22 ساعته فلان قله یا خط الراس / مسئله دیگری است که باعث پایین آمدن ایمنی برنامه ها میشود .
بیایید بعد از هر برنامه حتی اگر علاقه ای به دادن گزارش برنامه نداریم , لااقل نکات مثبت و منفی برنامه خود را مطرح کنیم . اگر خانم یا آقای فلانی از 200 متری قلهء 4000 /5000/7000 متر به خاطر همنوردش بازمی گردد باید در باشگاه بیاید بگوید که من به خاطر دوستم ,همنوردم از صعود قله صرف نظر کردم .
اگر در برنامه امداد انجام میدهید جان نفر یا نفراتی را نجات میدهید بیایید در جلسات رسمی بگویید . این گفتن ها خودستایی و خودشیفتگی نیست . برای همه ما درس است و پر از نکات مثبت.
اگر در برنامه دچار مشکل می شویم و یا حادثه می دهیم حتی اگر دچار خسارت مالی و جانی نشویم , باز هم بیاییم آن را مطرح کنیم و نترسیم از دیگران و سوالاتشان ... چرا که ما اینجا با هم دوست و همنوردیم. اگر من و شما بیاییم و صادقانه اشکالات برنامه یمان را در جلسه عمومی باشگاه مطرح کنیم شاید دوستان دیگر از آن در برنامه هایشان استفتده کنند . همه تجربه ها را نمی توان شخصا به دست آورد . افراد زیرک از تجربیات دیگران استفاده می کنند و بهایی را که احیانا دیگران پرداخته اند دوباره نمی پردازند , پس این امکان را از یکدیگر نگیریم .
وظیفه اصلی گروه ها برگزاری برنامه ها و کلاس های آموزشی نیست . این فضای مقدس دو شنبه ها است که ما می توانیم آن را به اوج برسانیم و یا به قعر بی برنامگی بطالت تبدیل کنیم .
در آخر در میان این آشفته نوشته هایم به همه دوستان خوبم میگویم که چشمان منتظر خانوادهایمان را از یاد نبریم و به خاطر ماجراجویی هایمان یک عمر آن را اشکبار نکنیم .
این نوشته ها را اول برای خودم نوشتم به قول دوست عزیزی اگر میخواهیم تغییری حاصل شود ابتدا باید از خود شروع کنیم .
دوستان عزیزم , امیر و ویکتوریای نازنین یاد و خاطره شما همیشه در جریان زندگی ام جاریست در قله ها دامنه ها دشت ها و غارها... شما جزیی از زندگی من هستید