باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند - یک حادثه‌ی کوه‌نوردی و درسهایی برای سامان دهی امداد کوهستان


یک حادثه‌ی کوه‌نوردی و درسهایی برای سامان دهی امداد کوهستان
تاریخ : چهارشنبه، 30 بهمن، 1387
موضوع : اخبار جامعه کوهنوردی



"سهند عقدايي"

چند هفته پیش، آن شبی که یک پیام کوتاه از ابوالفضل رسید که همنوردش حسین ابوالحسنی در یال داغ دماوند دچار حادثه شده و پایش شکسته است  مثل هر بار دیگر که از این اخبار ناخوشایند می رسید سریعا دست به کار شدیم تا از میان کوه­نوردان یک تیم امدادی دست و پا و کنیم. در کوتاه دقایقی شاید دهها و بلکه صدها تلفن میان تعدادی از کوه نوردان رد و بدل شد تا معدود افرادی پیدا شوند که در آن شب خودشان در برنامه ای دیگر دور از دسترس نباشند، آمادگی بدنی لازم را داشته باشند و آن نصفه شبی نیز خودروی مناسبی برای انتقالشان به منطقه یافت شود. مشکلاتی که به خاطر نبود گروههای حرفه­ای امداد کوهستان همیشه با آنها دست به گریبانیم و بیشتر اوقات تا تیمی خواسته تشکیل شود و به منطقه برسد متاسفانه ماموریتش دیگر نه امداد که غالبا حمل جسد بوده است.

اما این بار مشکل دیگری نیز وجود داشت که از اولین دقایق شنیدن خبر،  ذهنم را مشغول ساخته بود و آن دور بودن محل حادثه از آخرین روستاها و جاده بود. می دانستم که در زمستان وقتی از روستای ناندل در جبهه­­ ی شمالی دماوند حرکت کنی، یک تا دو روز زمان می­برد تا به اوایل یال برسی و تمام این مسیر نیز در دشتی کم شیب است که دره­های مختلفی آن را جای به جای قطع  می­کند و این وضعیت رسیدن را به محل حادثه به تاخیر می انداخت و از آن مهم تر حمل مجروح را به پایین دشوار تر می کرد. چه اینکه فرود دادن یک مجروح بر دامنه­های پرشیب و خصوصا برفچالها اگر چه کاری حساس است اما اگر موارد فنی و ایمنی در آن رعایت شود فشار بارکشی بر امدادگران وارد نخواهد شد و مصدوم با نیروی وزن خود پایین خواهد آمد. ولی در دشتهای کم شیب که پر است از تخته سنگ و گون و جوی و دره، به ناچار باید مصدوم با برانکارد و بر روی دست حمل شود و حالا ما به این فکر می کردیم که آن مسیری را که بیش از یک روز طول خواهد کشید دست خالی طی کنیم چقدر زمان خواهد برد با یک برانکارد 90 کیلویی برگردیم؟
با اینکه به تجربه، امید چندانی به پرواز هلی کوپتر امداد نداشتیم اما از روی ناچاری به سراغش رفتیم و در آن نیمه شب ساعاتی را که به یقین در تعاریف امداد جزو اوقات طلایی به حساب می­آید در یکی از مرکز هلال احمر در منطقه صرف تماسهای اینجا و آنجا کردیم و نهایتا با امیدی رو به یاس، عازم روستای ناندل شدیم که همان پروژه­ی زمان بر امداد زمینی را آغاز کنیم.


حوالی ظهر روز بعد از حادثه بود که به میانه­ی دشت ناندل در جبهه­ی شمالی دماوند رسیده بودیم. دوستان زیادی مرتبا با تلفن همراهم تماس می گرفتند و اوضاع را جویا می­شدند. چون پایان نزدیکی برای امداد متصور نبودم برخی از تماسها را پاسخ نمی­دادم تا باتری موبایلم بیشتر حفظ شود. نیمه شب گذشته در تماسهای نا امیدانه­ای که برای امداد هوایی گرفته بودم به یکی از دوستانم هم که نه کوهنورد بود و نه در مراجع تصمیم گیری هلال احمر حضوری داشت زنگ زده بودم. نامش پورنگ پورحسینی بود. پسر پرویز پورحسینی بازیگر نام آشنای سینما و تاتر ایران. پورنگ در کمیته­ی ملی طبیعت گردی در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری به عنوان کارشناس فعالیت می­کرد و شنیده بودم که به اتفاق یکی از امدادگران با سابقه به نام علی شادلو، زمانی طرحی را برای امداد حوادث در طبیعت نوشته بودند و البته مثل بسیاری از طرحهای دیگر کشور در روند کند و سنگین مراجع دولتی گیر کرده بود و به نتیجه­ای مطمئن نرسیده بود. ظهر آن روز پورنگ با من تماس گرفت و شرحی از اقدامات انجام شده را پرسید. به نظرم آمد که بیشتر جهت اطلاع خودش یا  شاید همراهی معنوی با ما می­پرسد. گفتم که به خاطر شارژ موبایلم نمی­توانم صحبت کنم و پاسخ سوالاتش را حواله دادم به ستادی که به همین منظور در باشگاه دماوند در تهران تشکیل شده بود و همسرم که از دیشب رابط ما با تهران بود. دقایقی گذشت و این بار همسرم تماس گرفت و گفت که آماده باشید هلی­کوپتر در راه است!  پرسیدم ((مگر نگفته بودند به خاطر یک نفر هلی­کوپتر بلند نمی­کنند؟))  گفت((نمی­دانم ولی فعلا که راه افتاده وحتی الان به آبعلی رسیده و در حال برداشتن تجهیزات است))
آن روز دو بار هلی کوپتر به منطقه آمد و با جدیت تمام سعی کرد به محل مصدوم که زیر صخره­ای در ارتفاع 4300 متری یال داغ بود نزدیک شود که میسر نشد و بازگشت. عصر هنگام، اولین گروه کوه­نوردان خود را به چادر حسین رساندند و به روش بسکت کردن تا قبل از تاریکی هوا 200 متری پایینش آوردند و چادرها را برای شب مانی برپا کردند. فردا صبح حسین را  بر روی برانکاردی که دیروز هلی کوپتر به منطقه آورده و در ارتفاعات پایین تر انداخته بود گذاشتیم و بر روی برفچالها مثل سورتمه کشیدیمش و تا ابتدای دشت آوردیم و این با ر هلی­کوپتر بزرگی آمد و همه را برداشت و با خود به آبعلی برد و از آنجا بلافاصله آمبولانس هلال احمر او را به تهران آورد و مستقیما به اتاق عمل و . . .
در بیمارستان زمانی که داشتم از این اتاق به آن اتاق می دویدم پورنگ پورحسینی را دوباره دیدم، با همسر و دو کودک خردسالش. از اینکه برای احوال پرسی حسین آمده بود تشکری کردم و عذر خواستم و ترکش کردم.


***************

چه شد که هلی کوپتر پرواز کرد؟
ساعت 10 صبح روز بعد از حادثه همه­ی امیدها برای امداد هوایی منتفی می­شود.
پورنگ به ابتکار خود و به واسطه­ی پدرش با مشاور هنری رئیس جمهور، جواد شمقدری تماس می­گیرد. شمقدری از سالیان دور با پرویز پورحسینی در تاتر همکاری داشته و دوستی و احترامی  میان ایشان برقرار است.
شمقدری اضطرار حاکم بر مسئله را درک می­کند و با این که خواسته­ای خارج از حوزه­ی کاری­اش به او ارجاع شده، با رویکردی از سر نوع­دوستی قول می­دهد هر آن چه در توان دارد مضایقه نکند. او با دکتر خاتمی ریاست کل هلال احمر کشور تماس می­گیرد و از او مصرا تقاضای همکاری می­کند.
ریاست هلال احمر بلافاصله دستور به پرواز هلی­کوپتر می دهد و در کمتر از یک ساعت امدادهوایی شکل می­گیرد!


****************

این بار یکی از کوه­نوردان ایران این اقبال را داشت که در لحظاتی حیاتی با بالاترین مراجع تصمیم گیری رابطه­ای برقرار شود و از آن سو معادلات پیچیده­ی حاکم بر روابط درونی این مدیران  نیز مانع از پرداختن ایشان به احساسات انسان دوستانه شان نشود. امری که به صورت کلی و با توجه به فضای عمومی جامعه همواره محتمل است. در حوادث سالهای اخیر یک بار دیگر نظیر چنین همکاری را به یاد می­آوریم که در حادثه­ی علم­کوه کوه­نوردان باشگاه آرش، در زمستان 85، یکی از کوه­نوردان قدیمی آرش توانست با اتکا به نسبت خانوادگی اش با شخص رئیس جمهور، امداد هوایی را مهیا سازد. به خاطر داریم که در آن زمان در حین عملیات امداد یکی از هلی کوپترها سقوط کرد، خوشبختانه سرنشینانش آسیبی ندیند ولی هلی کوپتر کاملا منهدم شد و چندین میلیارد تومان خسارت بر جا گذاشت و این خسران بزرگ را که بخشی از توان و امکانات محدود امداد کشور که می توانست نجات بخش حادثه دیدگانی دیگر باشد از میان رفت. جالب آنکه در حادثه­ی اخیر وقتی که دوباره به آن همنورد قدیمی رجوع کردیم با تاسف فراوان گفت که به خاطر آن حادثه دیگر نمی­تواند چنان خواهشی را تکرار کند.
امداد وخصوصا امدادهوایی در کوهستان کاری است پر هزینه و برای برای امدادگران نیز ریسک بالایی دارد. هنگامی که حادثه ای در کوهستان رخ می دهد تا زمانی که کوه­نورد مصدوم نیاز به کمک دارد، همواره می بینیم خانواده و نزدیکانش به هر دری می زنند و حاضرند هر آنچه می­توانند هزینه کنند تا امکان نجات او بیشتر شود. واکنشی که در ذات خود نشانگر استیصال و نبود راهکاری مشخص است.

شاید به عنوان یک را­حل قابل حصول، بهتر باشد مسئولان ذیربط فقط به بودجه­های دولتی بسنده نکنند و همچون کشورهای پیشرو،  پوشش های بیمه­ای را راه اندازی کرده و برای استفاده از آن فرهنگ سازی نمایند  تا هم اینکه کوه نوردان به گونه­ای معقول و انجام پذیر، از پیش در هزینه­های احتمالی ورزش پر خطرشان سهیم شوند و هم نهادهای اجرایی و عملیاتی با اطمینان خاطر از تامین مالی، به هنگام وقوع حوادث کوهستان به وظیفه­ی قانونی­شان بپردازند.  






منبع این مقاله : باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند
http://www.fa.damavandclub.com/html

آدرس این مطلب :
http://www.fa.damavandclub.com/html/article672.htmlhttp://www.fa.damavandclub.com/html/modules.php?name=News&file=article&sid=672

Damavand Club © www.Damavandclub.com