
یک ماه از دوری محمدرضا کاشفی از همنوردانش گذشت و غم این فاجعه از یاد نرفته . پرویز امرایی غم نامه ای برای او سروده است که توجه کاربران گرامی را به آن جلب می کنیم:
چکامه ای به یاد دوست و همنورد عزیزمان زنده یاد محمد رضا کاشفی
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت
گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود بار بر بست و به گردش نرسیدیم و برفت
او ساده و بی ریا ، خویشتن دار و مهربان و عاشق انسانهای دردمند ،
همنورد همیشه جاویدمان کاشفی عزیز از قبیله و قافله کوهنوردان بود ،
حس او حس کوچ چلچله ها و نشیمنگاه خاطر خیالش تالاب های صبر و سکوت و ییلاقش خردمندی سبز و سرشاری آلاله های دشت شیمبار و خروشندگی حیرت انگیز آبشار نگین ،
نگاهش جریان مداوم جویباران کوه کی نو و رویش گل کلوس از سینه پهن برفگیر کوه قارون ،
رونده درهای ژرف تنگ زندان و دره کانید و آرد دره ،
تکاپوی اندیشه اش و حسرت بی دریغش یورش تخریب طبیعت ایران و گمنامی میراث فرهنگی مان ،
با ساده ترین واژه ره در قلوب انسانها باز می نمود و عاشق ارتباط دوستان با همدیگر و پل میان آنان بود ،
در دوستی ثابت قدم چون آموزگارمان کوه بود و در ارتقای فرهنگ کوهنوردی در میان جوانان و دستگیری و همراهی و مجال حضور آنان در برنامه هایش بر کسی پوشیده نیست ،
سیمرغ وجودش بال گستر هزاران کوه و کش و دره و ماهور جسورانه چنان پیمود که اکسیر والای انسانیت در وجودش در عین گمنامی به بار نشست و چنان ذات درخت همیشه خندان پسته بی نیاز بود ،
اما او شرنگ تلخ جدایی با همه ناباوریها بر خاطر دوستان همنورد و خانواده اش پاشید و بار دیگر حادثه غمناک غار پراو بر یادها مستولی نمود ، او جاودانه زیست و نام و یادش جاودانه می ماند.
یادش گرامی
پرویز امرایی